تبليغاتX
سرباز وطن

سرباز وطن

باهرکسی به همان اندازه که اصولراقبولداردمتصل ومتحدیم وهرکسی اصولراقبولنداردازاین دایره وحدت خارج است

انقلاب 33ساله شد...

22بهمن مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 12:28  توسط سرباز وطن  | 

فقط یه جواب.....

من که ندیدم  ونمی دونم اصلا سنم قد نمی ده  شاید یه عده دیدن ویا اینکه شنیدن  که بعضی

ها از جنگ بهره بردن و سو استفاده کردن .یه عده چی دیدن؟ چی شندین ؟ چی میگن؟  

مثلاهمین که  میگن طرف جانباز شد  وخودش وبچه اش الان رسمی شرکت نفتن  و یا فلانی شهید

شده  زنش حقوق بگیره و بچه اش خیلی راحت  دانشگاه دولتی قبول شد  وبهمانی آزاده است و...

 نمی دونم...  من فقط  یه سوال دارم . حالا با اینکه ماها توی این خطه (خاورمیانه را میگم)با آرامش

کامل زندگی می کنیم وناموسمون خواهروهمسر ودختران این دیار با دامن پاک نه مثل عراق

وافقانستان وویتنام  ...شرمنده غیرتم اجازه نمی ده بقیه اش را بگم ..... آبرومندانه زندگی میکنند

وزندگی می کنیم ... فعلا کاری ندارم فقط یه سوال دارم که دوست دارم جواب بگیرم

سوالم اینه  آقاجون شما تصور کن یه پیشنهاد بهت میشه: که ما طبق یه قراداد کاملا رسمی

وقانونی وطی یه عمل جراحی کاملا بهداشتی وعلمی وتوی اتاق عمل با کلیه امکانات ، یکی از

دستهای شما را قطع میکنیم در عوضش به تو ماهیانه حقوق می دیم بن میدیم یخچال

میدیم اصلا سفر حج بدون نوبت و..هزارتا جیز دیگه میدیم تازه وقت دانشگاه بچه ات هم که شد

میفرستیمش بهترین دانشگاه این مملکت بعدشم  کارمتد رسمی  شرکت نفت ، صنایع فولاد آب و

برق ... اصلا هرجا توبگی میشه  و هزارتا امکانات دیگه !!!!!! قرارداد قبول  ؟؟؟؟

  راستی با ضایعه نخایی چطوری درآمدش بهتره ها !!!

یه پیشنهاد بهتر اگه جونت را بدی (البته بایه بیهوشی کاملا ساده وبدون درد ) این همه امکانات که

بهت میدیم هیچ یه کوچه هم بنامت میکنیم  اصلا سند میدیم  که همایشها وپروژه هارا هم با

اسم تو نامگذاری کنیم تازه  اسم اتوبانها وبزرگراها را هم بنام تونامگذاری میگنیم  جطوره ؟ ببین

خیلی معروف میشی ها حالا چی میگی ؟؟؟

نکنه از اون دسته از آدم هایی هستی میگی که گور پدر این امکانات من جوونم و خودم زحمت

میکشم وهمه چی بدست میارم. وبچه ام هم دندش نرم کار کنه تلاش کنه مثل من آینده اش را

بسازه  و پشت پا میزنی به همه چی!!!! و اما شمایی که هنوز که هنوز است از بخور بخور رزمنده ها حرف میزنی

شمارا نمی دونم ولی رزمنده های ما جز دسته ای بودن که حتی بدست آوردن دست نیافتنی

ارزشها ی دنیا مثل  آزادی را هم میخواستن با دستها و تلاش خودشون بدست بیارن ...چه برسه به تلوزیون

وکولر ودانشگاه ... تازه پیشنهاد من که خیلی راحت تره اینهمه امکانات از طریق یه عمل جراحی

کاملا علمی وبهداشتی نه ازطریق مین ونارجنک وموج وگاز خردل  اونم  انتخاب را گذاشتم به عهده

خودت  :

شهید  یا جانباز  ، جانباز قطع نخاع یا فقط دو دست یا نه یه چشم  شیمیای  نمی دونم  مثل

اینکه میگن این دوره زمونه دنیا آزاده !!!!! سال 1390 همون 20012 شما

 

حرف آخرم اینکه اربعین  حسینی تا انتهای تاریخ بشریت  برهمگان تسلیت باد 

 التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 0:15  توسط سرباز وطن  | 

باعرض معذرت از جناب روباه...

 

 

به نظر من ایران به انگلیس یه معذرت خواهی  بدهکاره چون طبق قوانین بین الملل(!!!) سفارت خونه هر

 

کشور   توی  کشور دیگه مثل خاک اون کشوره  ونباید دانشجوهای ایرانی  از سر دیوار وارد سفارتخونه

 

میشدن ...{وپرچم انگلیس پایین میاوردن}(این جملات را یکی از حاظرین  یه جلسه ای که من و30یا40

 

نفر دیگه حضور داشتیم گفت)

 

 

یهو یه صدای گرفته {صدای سرماخورده ای که به سختی شنیده میشد) گفت که ایران باید چی کار کنه  از کی معذرت

 

بخواد از انگلیس ؟؟؟؟{هرچند که صدای حق همیشه با لکنت همراه بوده و باطل رسا  اما وقتی بایدحرف حق زده بشه میشه}

 

یه مطلبی گفت که برای خیلیها تازگی داشت  یعنی نشنیده بودن گفت: که توی جنگ جهانی دوم ایران  9

 

میلیون کشته داد  یعنی جمعیت 20 میلیونی اون موقع به 11 میلیون رسید. توی ایرانی که نه یه گولوله

 

شلیک کرد ونه یه گلوله دریافت کرد آخه ایران اعلام بی طرفی کرده بود،درواقع   این همه تلفات به خاطر

 

قحطی اذوقه خوراک مردم  بوده،  نه اشتباه نکنید تو اون سالها خکشسالی هم نبود اتفاقا  نعمت بفور بود اما مشکل

 

اینجا بود که انگلیس ایران را موظف به تامین غذای سربازهای  بریتانیا ی به قول خودشون کبیر کرده بود  

 

 کشاورزای سراسر ایران تمام غلات خودشون را به دولت ودولت بی عرضه هم تقدیم به ارتش انگلیس میکرد و

 

مردم هیچی برای خوردن نداشتند. اون موقع بود که توی شهرها وروستاها پشته پشته جنازه آدم هلاک شده روی هم

 

انبار شده بود اونم ماهایی که اگر یه نفر مون ازدنیا بره یه روز هم نمیزاریم جنازه اش رو زمین بمونه ...یه

 

افسر انگلیسی یه جا تو خااطراتش  می نویسه که یه روز توی یکی ازشهرهای ایران یه مردی را دیده که از

 

شدت گرسنگی روی زمین افتاده بود ونای ایستادن نداشته  وبرای حرکت روی زمین می خزیده!!!!!  البته من که

 

این مطلبفهمیدم اشک ریختم ولی اون ملعون انگلیسی با افتخار ازاین خاطراتش یاد میکرد

 

آخه مگه انگلیس آدمه که حقوق بین الملل حالیش بشه و بخاطر  همون بین الملل بخواهیم  ازش معذرت خواهی

 

کنیم ؟؟؟؟

 

راست میگفت ها ،  مثل اینکه  که یه سگ پاچه شما چند نفر را مدام گاز بگیره و چندتا ازشما بالاخره یه

 

بار چخش کنید اونوقت   بعد بغل دستی تو بگه که طبق قوانین بین الملل برو و  از جناب سگ خان  معذرت

 

خواهی کن  خنده که نه گریه داره ااما کارم از خنده گذشته است وبدان می خندم ...

واقعا متاسفم  برای خودمون که تاریخ نمی خونیم و متاسفم برای دستهای پشت پردهای  که این وقایه را از

کتابهای تاریخ  مدرسه ای ودانشگاهی مون حذف کردن تا حتی ندونیم  باید ازکی نفرت ابدی داشته باشیم ، بابا

 

دستای پشت پرده دم  شما گرم شما دیگه کی هستید؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 2:0  توسط سرباز وطن  | 

پدر...

انسان شریفی است ....

نان شب خانه  را با زحمت فراوان به دست می آورد...

تاقبل نماز نمی خواند و پشت سردیگران حرف زدن را اگر راست می بود  غیبت  بحسابش نمی آورد ...

فرزندانش با او به مجادله وبحث می پرداختند  که پدر این غیبت است وهیزم وآتش وجهنم وعطش ...

را بدنبال دارد...

لذا اگر حرفی پشت سر مردم زده  می شود  اگر دروغ باشد ، می شود تهمت ....گذشت  و بالاخره بچه

ها پدر را تشویق به نماز کردند وپدر شروع کرد به نماز خواندن ....

الآن هم می خواند البته تا آنجا که بتواند (اکثر اوقات ) اول وقت، واز غیبت هم بدش می آید ، هنگامی

که بر خی از فرزندانش که حال همه بزرگ شده اند

همانان گپکه سابق ووهمیشه داییه بیزاری از غیبت کردن را داشته ودارند و حال گاهی که پشت

سر کسی بد می گویند واظهار می کنند که فلان کس بما ظلم کرده وووفلان و... هزاران توجیح

دیگر ...پس سخن ما غیبت نیست .................... پدرکه حالا پا به سن هم گذاشته  تنها می گوید

" هرکه غیبت کند نمازش قبول نیست"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 0:43  توسط سرباز وطن  | 

پاره تن اسلام......فلسطین

 

این پست را نخوانید، شمایی که  تا نزدیک روز قدس می شود ودرتلویزیون که بر حسب عادت

چند صحنه  دلخراش از مظلومیت فلسطینیان ووسبعیت  اسرائیلیان وبی تفاوتی جهانیان نشان

داده می شود، ترش کرده وابرودر هم می برید ومیگویید باز هم فلسطین !!! خسته شدیم بابا....

شما از دیدن این صحنه ها آنهم تنها سالی یک بعد از ظهر تا روز قدس خسته می شوید ، پس

فلسطینیان  که تمام عمرشان از تولد، جوانی تا مرگ البته اگر به شهادت منجر نشود را باید در

همین صحنه های دل خراش زندگی کنند چه باید بگویند  .......

لطفا شما هم نخوانید شمایی که همیشه چرتکه بدست دارید وهمه چیز را با اقتصاد ودودوتا

چهارتا می سنجید وحتی حمایت واحیانا کمک به فلسطینان را برای اینکه سپر بلای خوبی برا ی

ایران است توجیه می کنید ، چطور غذا از گلویتان پایین میرود و شب خواب به چشم دارید در

حالی که سپر بلای اتان کودکان بی پناه فلسطینی اند؟؟؟ راستی یادم آمد که شما ها همانهایی

هستید که درست بیست وسه سال است که شهیدان وجانبازان وجانبرکفان را متهم به غنیمت

خواهی وغنیمت خوری وغنیمت بری از دوران جنگ کرده اید وهنوز نقل مجلسهاتان سهمیه دانشگاه

و... است ، ببخشید که  یادم  نبود که کلا شما قدر نمیشناسید  وبزرگترین دغدغه زندگیتان

هارمونی مبلمان منزل و پرده ها وفرش زیر پایتان در خانه و درسطح مثلا خیلی بالا تر گرفتن مدرک

فوق لیسانس ودکتری است تا مبادا ازپسر اصغر آقا ودختر صغری خانم عقب نیفتید

اما ! ما قدس را برای خودش دوست داریم وفلسطینیان را برای زنده بودن وزندگی کردن میخواهیم ،

بله سر سخنم با شماست خواهران وبرادران باوجدانم ،که دردمان مشترک است، شمایی که قدر

میشناسید واشکهای شب قدرتان راهدفمند جاری ساختید وحتما لابلای دعاهایتان دعا برای

گرسنگان سومالی و مظلومان فلسطین وتشنگان اسلام  آزادی خواهان ملل اسلامی،  اسیر در دست

دول عربی تابع دول غربی را فراموش نکردید... فردا روز قدس است و می دانم که میدانید قبل از

هرکسی امام خامنه ای  هستند که منتظر حضورماست  ولبیک یاخامنه ای لبیک یا حسین

است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 18:29  توسط سرباز وطن  | 

خرمشهر را خدا آزاد کرد

نمی دانم اگر آن روز خداوند خرمشهر را آزاد نمی کرد حالا نیزمیبایست در نقشه خاورمیانه با همان

حسرتی که  بحرین را می نگریم بندر خرمشهر را هم نگاه می کردیم و افسوس می خوردیم؟  خدایا 

تویی که همیشه مراقب و نگاهبان  حال و احوال مایی و خود وعده کرده ای که :  سرنوشت هیچ قومی را

عوض نمی کنم مگر اینکه خودشان بخواهند و تلاش کنند.

آری  وعده کردی و الحق و الانصاف نیز بدان ربانه عمل کردی ،اما خداوندا  بار دیگر نتنها خرمشهر  بلکه 

آبادان ،اهواز و درواقع کل خوزستان است که اسیر است. واین بار،  نه به دست صدام گور به گور شده  و

بعثی های  بی آبروی ابو غریب رفته ، نه ،بلکه بدست دوستان خاله خرسه صفت وسرمایه داران بی

صفت و توجیه گران اقتصادی کعب الحرار منش و...آری خرمشهر هنوز هم غریب است آب رانمی دانم ما

که در اهوازیم ودرمرکز استان و با وجود  کارونی که شهرمان را به دو قسمت تقسیم می کند هم آب

نداریم یعنی آبمان قابل خوردن نیست ، ما که از سوپری محله  هفته ای 2-3 بشکه آب میخریم...

خداوندا خودت شاهد بودی و دیدی و شنیدی که امام (ره) فرمودند خوزستان دین خود را به اسلام  ادا

کرد . تا زنده ایم شرمنده ایم...        پروردگارا من سرباز از کودکی سوالی  در دل داشته  و دارم که هیچگس  پاسخش را به من نداده

وآن اینست که آیا ایران اسلامی هم دینش را به خوزستان ادا کرده است؟ خوزستانی که با توکل برخدا

حصر آبادان را شکست خرمشهر را آزاد کرد وآبروی ایران_تنها کشور اسلامی شیعه_جهان را حفظ نمود .

من آن خوزستانی را می گویم که مورد بی مهری مسولین کشوری که انگار از خوزستان تنها  3 خرداد را

می شناسند و سالی یک بار با شرکت در همایشی، بزرگداشتی، سمیناری ... حضور میا بند و اعلام

موجودیت می نمایند و نهایتا 2-3 ساعتی در خوزستان میمانند و بعد از تجلیل از ما مردم غیرتمند ، ایثار

گر و از جان گذشته و.....تمجید و تقدیر می کنند و بعد هم نخود ،نخود هر که رود ... و اما  نمایندگان

مجلسش که اگر هنر کنند ، هفته ای  یک درمیان ، شاید هم پشت سر هم در نماز جمعه حاظر می

شوند حرف ودر دل مردم ( که اکثرا شکایت از زمین خواری ، بیکاری و رانت خواری ....) را با توجه به

سیستم یک گوش در و دیگری  دروازه وبا دقت گوش می کنند و وعده می دهند و خداحافظ .اما دلم از

برخی از همشهریان وهم استانی هایم (هرچند قلیل) گرفته همانهایی را میگویم که تا دستشان به

دهانشان  تازه نزدیک می شود خواه   معلم باشد  یا استاد مجری طرح عمرانی باشد یا تلویزیون ... تا

کمی معروف می شود به تهران و حتی اصفهان و...می روند، تا از گرد وخاک توام با اورانیوم ضعیف شده

شاید هم آفتاب سوزانش شاید هم به خاطر آب بدش و یا شاید.... فرار کنند چرا خداوندا چرا؟ اما هستند

سربازانی که گمنامند اما تا آخرین قطره خون  ولمحه زندگی از این خاک واز این کشور البته در همین

خاک متبرک به خون شهدا پاسداری کنند. شهید قلب تاریخ است....

روز آزاد سازی خرمشهر مبارک.....راهتان را ادامه می دهیم  وخواهیم داد....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 17:9  توسط سرباز وطن  | 

شاید درد دل......

 

تعریف شغل کاذب طبق گفته های معلم محترم درس شیرین !!! اجتماعی دوره

راهنمایی ام: شغلی است که با توجه به مهارت وتوانایی فرد شاغل نبوده و....

و مثال رایج آن شغل سیگار فروشی است...درست است  که باعث درآمد

میشود، اما به پیشرفت کشورو صنعت تولید و.... کمک نمی کند.

(هرچند  بالا خره که باید یکی این سیگارها –افیون جان ها- راکه توسط

کارخانجات خود مملکت اسلامی تولید می شود را  بفروشد دیگر... چه کسی

بهتر از سیگار فروش-دیدید چقدر این شغل کذایی به پیشرفت کشور وکارخانجات

کمک می کند....)

الآن شاید تعریف شغل کاذب تغییر چندانی نکرده باشد اما به نظر بنده مثال های

متنوع تری را در برمی گیره...

مثلا اینکه یک جوان  با مدرک مهندسی –برای کسب درآمد وبیکار نبودن- به

بچه مدرسه ای ها زبان انگلیسی درس بدهد ...

یا اینکه دانشجوی مهندسی مکانیک اوقات بیکاری اش!!! (که باید در محل مرتبط

بارشته اش صرف کسب مهارت ...نماید)راتوی بنگاه معاملات ملکی سپری

کند(البته برای کسب درآمد)

حال چرا شغل کاذب بوجود می آید؟؟؟

پاسخش روشن است :

شما می روید دانشگاه ،درس می خوانید وبعد از فارغ التحصیل شدن اگر مشمول

بند- پ – قانون فامیلیزیشن ویا آشناگریزیشن نشوید ،حتی حراست شرکتهای

دولتی اجازه حق ورود به حریم مقدس شرکت را هم به شما نمی دهند که هیچ ،در

همان ورودی حراست چنان پا... طرف را می گیرند که....

شرکت های خصوصی هم که سرشان به تنشان  بیارزد درصدد استخدام خاله و

خانباجی خود وآشنایانشان هستند.

البته برای فرار از بیکاری وخالی نبودن عریضه راه سومی هم وجود دارد، بنام

" ادامه تحصیل "

که آنهم خودش به دو دسته تقسیم میشود:

١.زه گهواره تا گور توی حلق دانشگاه آزاد بریز پول...

٢.حواست باشد موقع درس خواندن برای کنکور سراسری اگه یه دفعه نزدیک

 آزمون، سه یا چهار کتاب جدید را به منابع کنکورت اضافه کردند حول

نفرمایی...

واما یک نصحیت فرزندانه به کار بدستان....

اگر برای جوانان کشورمان زمینه شغل درست حسابی ودر خور سواد ومهارتشان

البته باحقوق مکفی(نه درحد کرایه رفت وبرگشت) وجود داشته باشد ،وایشان

شاغل شوند، آنوقت است که جوان وقتی ازسر کار روزانه خسته وکوفته به خانه

باز می گردد دیگر وقت دیدن ماهواره وگشت زدن توی face bookو...ندارد

واگر بعد از استراحت هم وقت خالی داشته باشد صرف خانه وخانواده می کند...

فقط همین...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 17:40  توسط سرباز وطن  | 

باهفت این هفته...

بعد از چند شب بی خوابی وتاصبح بیدارماندن خواستم بعداز سریال مختارنامه حسابی

بخوابم حقیقتا چشمانم هم خیلی خسته بودند که اتفاقی زیر نویس- اعلان برنامه هنگام

درنگ- رادر صفحه TV دیدم و چون میهمان این هفته  برنامه سرکار خانم فرهمند پور

بودند- که بنده برای ایشان وافکار وعقاید ومخصوصا روانی وپختگی سخنانانشان احترام

فراوان قایلم باوجود خستگی                               

زیاد  برنامه را  تماشا کردم والبته استفاده هم کردم ،راستش قصد(یا

توان) دیدن برنامه هفت در کانال3 را دیگرنداشتم  که این بار نیز،زیر نویس برنامه باز نام یک

میهمان را حک کرده بود که تماشا کردن برنامه ی هفت را نیز برای من جالب کرد وآن

شخص کسی نبود جز خانم میلانی همو که اصرار خاصی برای ساختن فیلمهای فیمینیستی

(کلیشه ای وبا موضوعات وبه قول خودشconceptهای تکراری تر دارد)  بیدار ماندم

و تماشا کردم بحث درباره فیلم- یکی از ما دو نفر- بود ، همین الان بگویم که من این فیلم

را ندیده ام هر چند که با دیدن  چند صحنه از صحنه های مهم یا اوج آن دستگیرم شد که چه

میخواهد بگوید واینکه چه منطقی را دنبال می کند و... اما تا خود فیلم را نبینم پیش داوری

یا قضاوت نخواهم کرد.واما وضوع فیلم،  درباره دختر جوانی است که تحصیلات خود را

دررشته معماری ودر امریکا گذرانده وحالا  از کارهای یک مهندس معمارخوشش آمده

ودردفتر او قصد استخدام شدن وهم کاری را دارد که مورد بی  لطفی و... طرف ،قرار می

گیرد واما در ابتدا ،آقای فراصتی ،منتقد همیشگی برنامه ،اظهار می دارد که سارا ، بازیگر

نقش اول فیلم، پاینبد به اصول نبوده در واقع در برابر بابک ،بازیگر مقابل، از خود

استواری واصالت  نشان نداده که او هم به خود اجازه می دهد که بی اخلاقی از خود نشان

دهد وبعد کلی انتقاد بجای دیگر ونپذیرفتن آنها از سوی میلانی  واما میلانی در پاسخ به این

سوال آقای فراصتی که چرا بازیگر قصه شما که دخترتحصیل کرده ای است وهیچ مشکلی

(با توجه به درون مایه فیلم) ندارد از عقده درونی خود وبازیگر مقابلش سخن به میان می

آورد ،می گوید خوب چون سارا در ایران زندگی می کند عقده ایست آقای فراستی می

گویند او که در امریکا درس  خوانده، که میلانی جواب میدهد عقده بالا تر از اینکه او در

ایران زندگی می کند(!) ودر چند جای دیگر سخناننش میگوید که جوانان غربی به مراتب

از جوانان ایرانی(اعم از زن ومرد) صادق ترند چرا که آنها اگر با هم رابطه ای راشروع

میکنند ودوست می شوند می دانند که آخراین رابطه ازدواج است یا نه  واصلا هم خانواده

هایشان دخالت نمی کنند ،درصورتی که درایران این گونه نیست(وای چه بد مامانم اینا)

اوچند بار هم از واژه دوست به جای عنوان خواهر وبرادر  در محیط های کاری واجتماع

استفاده کرد وگفت چرا از این واژه ها باید استفاده کنیم خودمان که خواهر وبرادر داریم او

ناراحت بود که چرا زنان ودختران ما نمی توانند بدون مزاحمت از طرف مردان دربیرون

کار کنند وچندین چرای تکراری دیگر که قطعا موضوع ودرون مایه دیگر فیلمهایش خواهند

بود

واما هدف بنده از نوشتن این پست وحرام کردن خواب بر خود نقد فیلم او(چرا که هنوز آنرا

کامل ندیده ام البته وقتی را هم ندارم که صرف دیدنش کنم) ویا اشکالات بارز فنی وداستانی

که از نظر منتقدانی چون فراستی وحتی جیرانی ویا نقد برنامه هفت ویا چرایی  دعوت

ازاودر هفت نبوده ، بنده فقط میخواستم بگویم که اتفاقا خانم میلانی من ودیگر دوستان جوانم

نیز جز جوانان این مملکت هستیم و از اینکه در ایران زندگی  میکنیم نتنها دارای عقده 

نیستیم بلکه به خود می بالیم وافتخار می کنیم  نمی دانم چرا شماو امثال شماکه ادعا دارید

برای جوانان فیلم میسازید و برای جوانان می نویسیدو... تنها عده خاصی را جوان میدانید و

بقیه امثال من را لابد یا نمیبینید  یاجوان نمیدانید، واما درمورد اعتراض شما به اینکه 

زنان نمیتوانند به راحتی وآزادی مردان در جامعه حاضر شوند وبرسر کار بیایند ومردان

برایشان ایجاد مزاحمت می کنند لازم بدانید که اتفاقا خیلی از همین زنان  مورد نظر

هم تیپ وعقیده شما هستتند که برای مردان ایجاد مزاحمت می شوند. 

آخرمردی که برای گزران روزگار و زندگی برسر کار می رود، چه گناهی کرده که باید از صبح علی

طلوع تا هنگام بازگشت به خانه در اتو بوس در تاکسی دراداره حتی در صف نانوایی زنانی

را ببیند که با کلی سرخاب و...جلویشان رژه میروند ومردان را بیچاره میکنند شما خودت

به عنوان یک کارگردان در جمهوری اسلامی و در برنامه تلوزیونی زنده حاضر نشدی تنها

برای 45دقیقه ویاشاید هم کمتر موهایت رادرست بپوشانی وبا چهره ای بدون... حاضر

شوی ، شما غرب را به خاطر دخالت نکردن خانواده ها(!) در رابطه دختران وپسرانشان

ستایش میکنی .راستی کدام خانواده را می گویی؟ خانواده ای که فاقد پایبندی به اصول اولیه

اخلاقی(لااقل در بین مسیحیان آمریکایی را که من خبر دارم)!در کدام جامعه ؟ جامعه ای که حتی حس

 انسان بودن زن را از او دریغ میدارد !

می دانم که می دانید که نمونه های فروان از زنان با عفت موفق در این جامه فزاوان است که شما قادر

به دیدن این بزرگواران نیستی (یعنی به صلاحت نیست که ببینی  چرا که آن زمان درمقابل آنها کم

خواهی آورد)چه برسدکه بخواهی دربارشان فیلم بسازی ،واینکه حساب دو تا دو تا چهارتاست چرا که

جواز حضور خانم ها در اجتماع خارج از منزل در دست خودشان است و آن حفظ حجاب وپایبندی به

ارزشهایی چون حیا وعفت می باشد در واقع رعایت انسانیت خود.

که زنان با رعایت این واجبات نیازی به فیلمسازی ودوستی حالا ما خوشبینانه می گوییم

خاله خرسه شما ندارند،(چرا که عناد شما را به راحتی می توان دید) راستی وزیر محترم بهداشت

مملکت ما(که به قول شما جای پیشرفت برای زنان ندارد وسراسر تبعیض است) سر کار خانم

دستجردی هستند  ها!!! البته بنده لحظه ای درذهنم شما را با خانم فرهمند پور مقایسه کردم ایشان

هم مثل شما میهمان برنامه زنده تلوزیونی بودند، مثل شما در برابر دو مرد سخن می

گفتنندو مثل شما یک زن هستند اما حجاب ایشان حیای ایشان در گفتارو منطق وکاربرد

واستدلالهایشان در اثبات سخانانشان هیج شباهتی به لباس شما سخن گفتن تان وحتی بی

منطقی استدلال های  شما نداشت.

والسلام...


پی نوشت: اگر این پست طولانی شد ازدستم  رفت حالا به خاطر روز تولدم شاید قابل اغماض باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 10:44  توسط سرباز وطن  | 

درحد یک جهش.....

می دونم که اساس وبلاگ نویسی یعنی نوشتن وبروز کردن اونهم به طور مرتب ، کاری که بنده

هریک قرن یکبار انجام می دهم اما چطور می تونم وبلاگم را بروز کنم در حالی که وجود خودم

روزهاست که بروز نشده !!!!

یادم هست  راهنمایی بودم که برای اولین بار حدیث "هرکس امروز ودیروزش مثل هم باشد

ضرر کرده است"را شنیدم همون موقع سر کلاس درس (شیطونی ام گل کرد و...) از آموزگارم

پرسیدم که  خوب طبق این حدیث اگر امروز 20 بگیرم و فردا هم یه 20 دیگه من ضررکرده ام

نه؟؟؟!!!!

البته آموزگار من  اول کمی به حرف من خندیدند وبعد با حالت جدی و بالبخند همیشگی شان

مضمون حدیث را برای من خیلی واضح توضیح دادند الآن دقیقا توی خاطرم نیست که ایشون

چه جوابی به من دادند ویا  اینکه چه جملاتی را بکار بردند  نمی دونم ...شاید آموزگارم گفت

که:معنی این حدیث ......می تونه این باشه که :

اگر امروز یه اشتباه کردی وفردا هم همون اشتباه را تکرار کنی ضرر کردی آخه دو روزت

مثل هم بوده ...

شاید اینکه اگر امروز 4تا کار مفید انجام دادی فردا را به اون 4تا بسنده نکن وهر روز حتی اگر

شده یکی دیگه  بهشون اضافه کن .

شاید اینکه ...

اگر تا دیروز  وقتی وارد جمعی می شدی  که مشغول غیبت کردن یا مسخره کردن دیگران

بودند وحضور شما باعث می شد حرفشون راقطع کنند ، امروز باید بخاطر رفتارت وتاثیری که

روی آنها می گذاری اون ها هم بخاطر خدا از غیبت کردن چندششان بشود واز مسخره کردن

دیگران بیزار بشوند.

شاید اینکه ...

اصلا عزیز من چرا راه دور میری اگر امروزت بهتر از روز قبلت بود حداقل اش این بود که

هر روز یک قدم به امام زمانت نزدیک تر می شدی .... نه اینکه هر روز...

.....................آخه روزهاست که من همین طور بدون تغییر مونده ام ..................

نمره ی معدل وجودم روی 12 ثابت مونده و بیشتر نمیشه. (البته خودم هم کاری هم نمی کنم که

بیشتر بشه) فقط حواسم هست که یه دفعه صدمی ازش کم نشه که اونوقت خدایی نکرده مشروط

بشم.....

حالا هم یه مدتی که به فکر یه جهش هستم  که برسم به۵/۱۲، می دونم  که هیچکس نیم نمره

را جهش نمی دونه ، چون خیلی ها جهش راتغییر5 یا6 نمره ای می دونند (البته خیلی ها هم

هستند که می تونند  به این جهشها برسند و...  باز البته بعضی اوقات هم  بعضی ها هستند که از

نمره 20 ، 100می گیرند......)

اما ....اما برای من که مدت هاست که هیچ بهبودی نداشتم اضافه کردن نیم نمره  به کل زندگی

ام شاید خیلی باشه شاید در حد یک جهش....

به امید خدا.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 10:33  توسط سرباز وطن  | 

روزگار غريب

خیلی جالبه توی کشور ما برای کسانی که حتی یه پول سیاه نمی ارزند وتنها کاری که ازشون بر می

آید ایفای نقش مترسکی در فتنه ها واغتشاشات  اند... دارای 11،10شاید هم 12 محافظند فقط برای

اینکه  خدایی نکرده ازناحیه طرفرداران وهم گروهی هایشان ضربه ای نخوردند و پیراهن عثمان  نشوند ،

آنگاه دانشمندان هسته ای ما که فرزندان خلف وسربازان وطن مان هستند را بدون هیچ محافظ و

خودروی حفاظتی ... رها کرده اند

بابا لا اقل از انگلیس نامرد کافر یاد بگیرد که این نامسلمان رشدی ملعون را چند سال لای پنبه تر وخشک می کنند..........

راستی بنده یه چند مدت جایی بودم که اینترنت که جای خود دارد حتی به رایانه هم دسترسی نداشتم

اماخوشبختانه تلویزیون بود واز اخبار وقضایا کم وبیش مطلع می شدم 

اینکه یه چند مطلب تو دلم مونده ..............

یکی، یک شنبه صبح بود ، همایش فلسه در ایران ... آقای حداد عادل هم سخنران (رئیس همایش)

بودند.

ایشان موقع سخرانی وخوش آمد گویی، اضافه کردند که شما در سرزمین ایران  ...کشوری که مهد

فرهنگ وتمدن و...و...و کشوری که مهد ابو علی سینا دانشمند ایرانی است که دانشمندان قرون وسطی

او را تایید کردند هستید.....

آقای حداد کدام دانشمندان؟؟؟

منظورتان همان به اصطلاح دانشمندانی است که بعد از فراگیری علم ما مسلمان بجای تشکر وقدر دانی

به ناحق نام مان را از ورقهای تاریخ قیچی کردند وکشفیات و فرمولها و داروها و اکتشافات مان رادرکلیه

زمینه ها  به نام خود در تاریخ ثبت کردند و نوشتند....

شاید هم منظورتان داروین احمق  با نظریه های احمقانه تر اش !! یا نه شاید  منظورتان                

ون هلمونت با نظریه های خلق الساعه ای اش است همو که مهمترین آزمایش این بود که توی یک جعبه

یه  پیراهن کثیف ویه مشت گندم گذاشت و در جعبه را هم نبست وبعد از چند روز  سراغ جعبه آمد

ودیدکه جعبه پر شده از موش ، و آقای دانشمند نتیجه گرفتند که موش از پارچه کثیف وگندم بوجود می

آید ....

آقای حداد عادل شما دیگه چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

واینکه می خواستم  از خواهرانی که در بازی های گوانجو حضور یافتند وباحجاب فوق اسلامی و حرکات

اسلامی تری که ازخود به نمایش گذاشتند ، مخصوصا ورزشهای کبدی، وشو و پرش ارتفاع و... آنهم

جلوی چشم آنهمه نامحرم (البته دل آدم باید پاک باشد این صحبتها چیه...) که واقعا در شان  دختران

شیعه ایرانی بود تشکرکنم

در ضمن تبریک بگویم به خواننده تیتراژ پایانی سریال مختار نامه سر کار خانم.....چرا که مصاحبه

شخصی وکاملا رسمی  با رئیس صدا وسیما جمهوری اسلامی

ایران آنهم در اخبار سراسری نصیب هر خواننده ای نمیشود.....


پی نوشت: قرار شده که توی همین دو سه روزه درگیر  یه پروژه (ماموریت) 2ماهه بشوم

بنده را دعا کنید...    

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 13:54  توسط سرباز وطن  |